سه‌شنبه ۹ فوریهٔ ۲۰۱۰

تشکيلات داشناکسيون اسلامي-ارمني بايبک

گاه يک سوال جواب خودرا در خويش مستتر دارد.سوال پيش آمده يکي از اينگونه سوالات ميباشد.
سوال اين است:آيا کساني که براي بايبک مينويسند نام وي را ميدانندوچهره وي را ميشناسند ؟چرا بايد به کسي که نه نامش را ميدانيد ونه جا ومکان وچهره اش را 'اعتماد کنيد؟
باآنهاييکه به اين سايت مقاله ومطلب ميفرستندودر عين حال خود به همه فعالين حرکت ملي شک ميکنند با آنها هستم لطفا پاسخ دهيد:چگونه است فعالين حقيقي با اسامي وچهره هاي شناخته شده شک برانگيز ومرموز ميشوند اما آنکه هيچ اثري حقيقي وحقوقي ازخود ندارد مورد شک شما نيست؟ واينجاست که سوال ديگري مطرح ميشود وآن اينکه چرا اينبارما نبايد به اين اعتماد کور کورانه شما شک کنيم ؟
اينکه چرا به ناشناس مرموز اعتماد ميکنيد ودر صدد پرده برداري از اين روح نيستيد تنها يک پاسخ ميتواند داشته باشد ' پاسخ اين است که شما ميدانيد با چه تشکيلاتي همکاري مينماييدوميدانيد که آنها به کجا وابسته بوده و هستنداما ساکتيد چون همکارانتان ميباشند!
البته لزومي به پرده برداري شما نيست که ما ميدانيم بايبک تشکيلاتي وابسته به رژيم اسلامي ايران است وحتي ميدانيم که با جريان داشناکسيون مورد حمايت رژيم ايران وگردانندگان نشريات ومجلات داشناک ارمنی نظیر آلیک وآراکس ارتباطات پنهاني وتنگاتنگي دارد.
بايبک تنها يک سايت نيست بلکه تشکيلات مشترک داشناکسيون ارامنه ورژيم اسلامي ايران ميباشد.
داشناکسيون اولين سازمان تروريستي نيست که رژيم اسلامي ايران از آن حمايت وبا آن همکاري ميکند ويقيناآخرين آن نيز نخواهد بود .
رژيم اسلامي ايران ثابت کرده است که براي رسيدن به اهداف خود ازتوافق با شيطان نيز چشم نميپوشد ودر همين راستا وضديت با ملت آذربايجان ' داشناکهاي ارمني ميتوانند بهترين وقابل اعتمادترين متحد براي آنها باشند.
ديدگاه ضد جمهوري آذربايجاني همگام با سياست ايجاد تفرقه در آذربايجان جنوبي با پاشيدن بذر نفرت و بدبيني در بين فعالين وملت آذربايجان نسبت بهمديگر بخشي از پروژه انتقام گيري داشناکهاي اسلامي-ارمني ايران ميباشدکه تحت پوشش سايت بايبک مديريت ورهبري ميگردد.
تابحال بسيار تلاش کرديم تا در جهت حفظ آرامش وپرهيز از تشنج به زواياي پنهان اين جريان نپردازيم وآرزو ميکرديم که باخود آگاهي اندک کساني که با اين تشکيلات همکاري ميکنند نيازي به واگويي اين حقايق تلخ نبود' لکن بنظر ميآيدبراي جلوگيري از آفتهاي بيشتر ناشي ازاين جريان خطرناک ' زمان مصلحت انديشي بسر آمده وپرده برداري از اين موضوع ورمز گشايي سايت موهوم بايبک اجتناب ناپذير مينمايد.
وآرزو ميکنيم اين موضوعات وناگفته هايي که بازگو شد و در آينده نيز بطور کامل بازگوخواهد شد را تا بحال متوجه نبوده باشيد' چه همکاري آگاها نه شما با اين تشکيلات معناي فاجعه آميزي ميتواند داشته باشد.

امین موحدی

دوشنبه ۸ فوریهٔ ۲۰۱۰

آذربایجانی ها برای اعتراض در روز جهانی‌ زبان مادری آماده میشوند

سازمان یونسکو، روز بیست و یکم فوریه، یعنی روز سرکوب تظاهرات مردم در داکا را به عنوان روز جهانی زبان مادری انتخاب کرده است

به گزارش سایت های خبری آذربایجان جنوبی امسال نیز ترک ها‌ی آذربایجانی همانند سال ها‌ی گذشته مراسم ویژه‌ای را برای گرامیدشت این روز تدارک دیده اند.
از نقاط مختلف ایران، اروپا، آسیا و آمریکا خبر می‌رسد که اقشار مختلف مردم، تشکل ها‌ی فرهنگی‌ ، اجتماعی و سیاسی آذربایجانی‌ها همزمان با گرامیداشت این روز اعتراضات مدنی خود را نسبت به ممنوعیت تدریس به زبان مادری ابراز خواهند داشت.

در روز بیست و یکم فوریه سال ۱۹۵۲ در شهر داکا، پایتخت کنونی بنگلادش تظاهرات گسترده‌ای در ممنوعیت و یا نادیده گرفته شدن حقوق بنگالی‌ها به وقوع میپیوندد در آن هنگام هنوز کشوری به نام بنگلادش اعلام موجودیت نکرده بود و بخشی از کشور پاکستان بود. فرمان شلیک داده می‌شود و عده زیادی که برای دفاع از حق خود به خیابان‌ها آمده بودند به خاک و خون کشیده میشوند

در همان سال بود که پاکستان زبان اردو را به عنوان تنها زبان کشور اعلام کرده بود. حال آنکه تنها اقلیت کوچکی از مردم پاکستان در آن هنگام به زبان اردو سخن می‌گفتند و زبان بخش اعظم مردم کشور، به ویژه بخش وسیعی از شرق پاکستان زبان بنگالی بود. اعتراضات ساکنان شرق پاکستان منجر به تجزیه کشور و استقلال کشور بنگلادش در سال ۱۹۷۱ شد .

شنبه ۶ فوریهٔ ۲۰۱۰

هشداربه رژيم ايران:ملت آذربايجان کوچکترين آسيب جاني به فرزنددلير خود سعيد متين پور را تحمل نخواهد کرد

امین موحدی: با خبر شديم فرزند خلف وقهرمان آذربايجان در حالي که دوران حبس ناعادلانه خود در زندان اوين راسپري ميکند دچار عارضه قلبي شده است.
به گزارش ارگان خبری انجمن دفاع از زندانیان سیاسی آذربایجانی در ایران (آداپ) این زندانی سیاسی آذربایجانی روز جمعه ۹ بهمن ۸۸ دچار درد شدید قلب شده است و مسئولین زندان اوین او را بعد ازمدت زیاد و با تاخیر به پزشک منتقل کرده اند.
این فعال حقوق بشر و روزنامه نگار آذربایجانی چندی پیش در ۲۸ شهریور ۸۸ نیز دچار عارضه قلبی گردیده بود. به گفته متخصصصین قلب در صورت تداوم درد و تکرار این موضوع ممکن است مسئله جدی ای برای سعید متین پور پیش آید
از همينجا ضمن دعوت از همه هموطنان ووجدانهاي بيدار براي اعتراض نسبت به شرايط وخيم اين زنداني که سازمانهای بین المللی حقوق بشر از جمله عفو بین الملل و گزارشگران بدون مرز وي را زندانی عقیده و وجدان نامیده و خواهان آزادی بی قید و شرط وی شده اند جهت گزارش سريع ومجدد شرايط متين پور به مراجع حقوق بشري در سراسر دنيا به رژيم سفاک اسلامي ايران نيز هشدارميدهيم که ملت آذربايجان پيگير وضعيت دليرترين فرزندان خودوپاکترين گلهاي سرزمينشان آذربايجان بخصوص سعيد متين پوردر سياهچالهاي قرون وسطايي ايران اسلامي بوده وشرايط آنها رابدقت پيگيري مينمايند.
رژيم اسلامي بايد بداندآزموده را آزمودن خطاست وارد شدن هرگونه آسيب جاني به سعيد متين پور خشم توفنده وويرانگر ملت آذربايجان را در پي خواهد داشت.

جمعه ۵ فوریهٔ ۲۰۱۰

حمله شديد تابناک ' ارگان رسمي مجمع تشخيص مصلحت نظام به ملت ترک آذربايجان

امین موحدی: بعداز آينده نيوز سايت وابسته به طيف اصلاح طلبان درتهديد وتوهين به ملت ترک آذربايجان بدليل حمايت وسيع از تيم تراختور آذربايجان ' مطابق انتظار نوبت به ارگان رسمي مجمع تشخيص مصلحت نظام واصولگرايان يعني سايت تابناک رسيد تا طي نوشته اي که بيشتر شبيه بيانيه اي نژادپرستانه عليه ترکهاست تا يک مقاله ساده' ضمن ابراز نگراني از وضعيتي که حضور تراختور در ليگ برتر باعث آن شده وبزعم نويسنده باعث بهره برداري سياسي ودامن زدن به احساسات قومي توسط برخي شده که به تحريک ترکها پرداخته اند 'درآن ازلزوم برخورد با اين پديده سخن گفته شده است .
طي اين مقاله در حاليکه از احتمال محروميت تراختور سخن به ميان آمده اما بلافاصله از تبعات سنگين چنين اقدامي براي رژيم خبر داده ميشود'که نشاندهنده ناتواني حاکميت در قبال تداوم روندکنوني اعتراضات مدني ملت آذربايجان در قالب يک رويداد ورزشي ميباشد تا آنجا که تابناک موضوع کاتالانهاوباسکي هاي اسپانيا راپيش کشيده وترکها را از الگو گيري از باسکي ها ومقايسه تراختور با تيم بارسلون منع کرده وآن را درست نداسته اند.در پاسخ اين بند بايد گفت الگوي ترکها کاتالانهاي اسپانيا نبوده ونيست صد البته که موضوع آذربايجان وتراختور در عمق وتعداد جمعيت ومطالبات بسيار فراتر از رفتار ونمايش کاتالانها در اسپانياست 'من اگر جاي نويسنده تابناک بودم آرزو ميکردم که وسعت اعتراضات مدني ملت ترک آذربايجان درحد همان رفتار کاتالانها در اسپانيا ميبود ودر همان حد باقي ميماند در حاليکه موضوع بمراتب جديتر ووسيعتر از اين شبيه سازيهاست.
همان زماني که در قلعه بابک راه را بر مردم مي بستيد واجازه تجمع مدني يک ملت را به آنها نميداديد ما به شما هشدار داده بوديم که اين ملت راه ديگر وبهتري براي نشان دادن اعتراضات خود خواهند يافت وچنين هم شد که بجاي يکبار در سال'هر هفته دهها هزارنفردر ورزشگاه سهند تبريز وحتي در خود تهران' يکصداتر وهماهنگتر فرياد 'تورک ديلينده مدرسه اولماليدير هرکسه'سر ميدهند ويقين بدانيد که حتي اگر اين امکان را هم از آنها سلب کنيد راهي ديگر وموثرتر خواهند يافت وروزي فرا خواهد رسيد که صداي ترکها را' حتي در شمال تهران ودرحصار کاخهايتان نيز خواهيد شنيد .
عجبا تابناک فرياد ملتي را که خواهان رعايت حقوق مدني خود بوده وحق نوشتن وخواندن بزبان مادري در آن طلب ميشودرا شعارهاي نژاد پرستانه از سوي کساني ميداند که توسط اشخاصي معدود تحريک شده اند !سوال اساسي اينجاست آيااز ديدگاه تابناکي ها سالها توهين به ترکها دررسانه هاي دولتي اعم ازروزنامه وراديو وتلوزيون ودر برنامه هايي نظير 90 و روزنامه هاي دولتي ' نژادپرستي تلقي نميگردد آنگاه ملتي که به اين نژاد پرستيها معروض واقع شده ودرمقام اعتراض مدني بر ميآيد نژادپرست ميشود?
آيا شما که حق خواندن ونوشتن را از ملتها سلب کرده ايد وبراي پاسداشت فارسي وتحميل آن بر ساير ملتهااز هيچ جنايتي وتوهين وتحريفي فروگذاري نميکنيد نژاد پرست نيستيد?!آنگاه ملتي که يگانه راه فرياد دادخواهي اش حضور هفته اي يکبار در ورزشگاه وسردادن شعار'تورک ديلينده مدرسه اولماليدير هرکسه' ميباشد نژادپرست ميشوند!بيش از اين هم از شما انتظاري نيست چون شما ارگان رسمي همان سيستم فاشيستي هستيد که عوض کردن جاي ظالم و مظلوم در آن يک اصل اساسي ميباشد.
اوج عصبانيت وکينه تابناک از ملت ترک آنجا آشکار ميشود که از عنوان تيم تراختور بعنوان تيم همه ترکهاي ايران برآشفته واين عنوان راعنواني تحريک آميزو سياسي دانسته که از خارج مرزها سرچشمه ميگيرد .البته روال فرافکني ونسبت دادن مشکلات به خارجيهاروال هميشگي رسانه هاي رژيم در مواجهه با پديده ها وجريانات سياسي واجتماعي بوده است.
در انتهاي مقاله يا همان بيانيه ضد ترک تابناک موذيانه تلاش شده است که ترکهاي شيراز وقزوين وزنجان را از جمع ترکهاي طرفدار تراختور حذف کنند که ميشود گفت اين تلاش ' بنوعي ابراز خشم مجدد تابناک از اتحاد ترکها وتلاش مذبوحانه نويسنده آن براي ايجادتفرقه وبرهم زدن اتحاد ميان ترکهاي آذربايجان جنوبي با ترکهاي ساکن سراسر ايران قلمداد ميشود'در انتها بايد به تابناک يادآور شويم که زنجان وقزوين جزيي جدايي ناپذير از اراضي آذربايجان بوده' هست وخواهدبود
.

نظر خوانندگان محترم رابه متن مقاله تابناک در اينباره جلب ميکنيم:
نقل از تابناک: سوءاستفاده علنی از احساسات پاک آذری‏ها

در همین شرایط است که برخی گروه‏های منتسب به پان ترکیسم پرچم‏ها و نمادهای جدایی‏طلبانشان را نیز به ورزشگاه آورده و رفتارهای خلاف‏شان را تلاش می‏کنند به جمعیت حاضر تسری دهند که همواره با هوشیاری آذری زبانان، درجا با مبلغین چنین حرکات سیاسی که سعی دارند، آذری‏ها را باکاتالان‏هاوباسکی‏های اسپانیا قیاسی غلط کنند و به تحریک مردم وطن دوست بپردازند، برخورد می‏شود...

باشگاه تراکتورسازی در لیگ نهم فوتبال برخلاف دوران پیشین که در سطح اول این رشته فعالیت داشت، ظاهر شد و با آنچنان پشتوانه مردمی به میدان آمد که تعداد قابل توجهی از پیروزی‏هایش مدیون حضور آذری‏زبانان خونگرم شد و بسیاری از تیم‏های شهرستانی که حکم میهمان تبریزی‏ها را داشتند، به این حجم تماشاچی پرشور که همواره سکوها را با پرچم‏های سرخ پوشانده بودند، غبطه می‏خورند اما این تنها بخشی از ماجرا است و همانطور که انتظار می‏رفت برخی اشخاص درصدد سوءاستفاده از این احساسات خالص بوده‏اند.
به گزارش خبرنگار ورزشی تابناک؛ تماشاچی به عنوان یکی از ارکان اصلی فوتبال، همواره نقشه اصلی را در توسعه و رشد این رشته جذاب برعهده داشته و هرچه توجه مردم به این رشته افزایش می‏یابد، دارای ابعاد وسیع‏تری در زمینه‏های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی می‏شود که به تبع این رویه آثارش نیز نزد مخاطبانش افزایش می‏یاید و در واقع عملاً اثرگذاری و اثرپذیری تماشاچی از تیم‏های ملی و باشگاهی و متولیان بین‏المللی، ملی و محلی یک فرایند متقابل است که رابطه‏ای مستقیم را نیز تبیین می‏کند.
در سطوح داخلی باشگاه‏های پرسپولیس و استقلال و با فاصله قابل توجهی سپاهان به عنوان پرطرفدارترین تیم‏های باشگاهی نزد عوام شناخته می‏شدند که در نهمین دوره لیگ برتر با صعود تراکتورسازی تبریز به لیگ برتر، این معادله به هم خورد و سکوهای سرخ که آذری‏ها شکل داده بودند، تبریز را رقیب سرخابی‏های پایتخت در جذب تماشاچی ساخت. حضور تماشاچیان ترک در دیدارهای خانگی و حتی خارج از خانه تراکتورسازی آنچنان گسترده بود که برخی هواداران این تیم حتی مدعی شوند پس از رئال مادرید دومین تیم پرطرفدار جهان هستند!
در همین شرایط بود که پرشورترین هواداران حاضر در لیگ برتر فوتبال ایران با تحریک برخی عوامل حاضر در کنار این تیم و عوامل خارجی که بعضاً با انگیزه‏های سیاسی دست به چنین اقداماتی می‏زدند مواجه شدند و شعار "ترکتورسازی، تیم همه ترک‏های ایران" را بارها و بارها تکرار کردند و حتی ترک شیراز، ترک قزوین و ترک زنجان را هم در ردیف هواداران این تیم قرار دادند، حال آنکه بسیاری از آذری زبانان طرفدار تیم‏های دیگر از جمله پرسپولیس، استقلال و یا تیم‏های بومی خودشان هستند و تعصب نسبت به این تیم که در گذشته اینچنین شدید وجود نداشت، عمدتاً در سه استان آذربایجان غربی، آذربایجان شرقی و تا حدودی نیز اردبیل مشهود بوده است.

با این حال برخی مدیران و مربیان همچنان سوء استفاده از روحیات قومی گرایی را مقدم بر مسائل فنی کرده و هر روز به نوعی با بیان ادبیاتی خاص پیرامون هواداران این تیم، به تحریک فضا می‏پرداختند تا تعصب آذری زبانان وطن پرست را شدت ببخشند و از این عرق و احساسات پاک سوء استفاده کنند.
پرداختن به مسئله هواداران بافرهنگ و پرشور این تیم، پس از باخت یا توقف تراکتورسازی یکی از مواردی بود که معمولاً سایر مسائل و نقدهای فنی را در حاشیه فرو برده و حتی مجموعه‏های مختلف اعم از داوران را مقابل مردم آذری زبان قرار داده‏اند، حال آنکه در بسیاری از این دیدارها، این تیم با مشکلات فنی مواجه بود و اگر هواداران این تیم نبودند، قطعاً در برخی دیدارها، تراکتورسازی نمی‏توانست بخشی از همین پیروزی‏هاش را نیز به دست آورد.
همین امر باعث شد، تشنجات پیرامون نظرسنجی برنامه 90 برای انتخاب پرطرفدارترین تیم لیگ برتر فوتبال بالا بگیرد و دست آخر با تحریک برخی اشخاص، بیش از یکصد هزار هوادار ترکتورسازی در ورزشگاه هفتاد هزار نفری حاضر شود که می‏توانست با تخریب بخشی از ورزشگاه، حادثه‏ای ناگوار را رقم بزند.
این قبیل اتفاقات البته کمترین تعبیر امنیتی نسبت به کل به ماجرا است و اینکه قرار باشد عده‏ای آذری‏ها را با تراکتورسازی در یک ظرف قرار دهند و این تیم را به عنوان آرمان و نماد آذری‏ها برای مقاصد خود معرفی کنند، می‏تواند هزینه‏های فراوانی برای کشور به همراه بیاورد، چرا که همین عده پس از این در صورت در نظر گرفتن محرومیت انضباطی جدی برای این تیم، شعارهای نژادپرستانه سرخواهند داد و در واقع یک قوم را سپر امیال شخصی خویش خواهند ساخت تا می‏تواند منجر به آشوب شود.
اگرچه کمیته انضباطی فدراسیون فوتبال پیرو برخی مکتوبات برای تعدیل اوضاع، برای اشخاص تا اطلاع ثانوی محرومیت قائل شد اما گروهی بر طبل قومی ساختن این تیم می‏کوبند‏ و در همین شرایط است که برخی گروه‏های منتسب به پان ترکیسم پرچم‏ها و نمادهای جدایی‏طلبانشان را نیز به ورزشگاه آورده و رفتارهای خلاف‏شان را تلاش می‏کنند به جمعیت حاضر تسری دهند که همواره با هوشیاری آذری زبانان، درجا با مبلغین چنین حرکات سیاسی که سعی دارند، آذری‏ها را با کاتالان‏ها و باسکی‏های اسپانیا قیاسی غلط کنند و به تحریک مردم وطن دوست بپردازند، برخورد می‏شود.
بر این اساس به نظر می‏رسد، افزایش دقت عمل دستگاه‏های نظارتی در ارتباط با این حرکات به افزایش هوشیاری مردم خونگرم آذری زبان در فاصله گرفتن از اشخاص شیادی که قصد دارند با سوءاستفاده از احساساتشان به مقاصد اقتصادی یا سیاسی خود دست یابند، کمک ویژه‏ای خواهد کرد تا حساب خود را از این عده جدا کنند و با فاصله گرفتن از گروهی که اهدافی غیر از شور و نشاط ورزشی را دنبال می‏کنند و نگاهی سیاسی به این باشگاه فرهنگی ورزشی دوخته‏اند، این دسته را در رسیدن به امیال مرض آلود شخصی‏شان ناکام بگذارند.

http://tabnak.ir/fa/pages/?cid=84300

چهارشنبه ۳ فوریهٔ ۲۰۱۰

تکذيب يک نامه جعلي چاپ شده در يک سايت مجهول الهويه !

اخيرا نامه اي منتسب به اينجانب تحت عنوان :نامه امين موحدي خطاب به افکار عمومي 'در سايتي بنام بايبک چاپ ومنتشر شده است که بدينوسيله ضمن تکذيب رسمي تاليف چنين نامه اي از سوي خود اعلام ميدارم که اين نامه جعلي وبي پايه واساس بوده واصليت ندارد وصرفا تراوشات ذهن مسموم وماليخوليايي گردانندگان کيهان دولتي بايبک ميباشدکه ماموريت تخريب حرکت ملي آذربايجان را بر عهده دارد .
بحث بر سر متن يا حاشيه يک نامه نيست که اساسا اين نامه اگر حقيقت هم داشت تفاوتي برايم نميکرد .حقيقتا خنده داراست بايبک گويا سند جنايت عليه بشريت رو کرده که اينچنين کودکانه بوجد آمده است! جمود فکري وانحصار طلبي خطر ناک وانحطاط خط فکري اين سايت رااز همينجا ميتوان دريافت که نوشته اي از يک روزنامه نگار را ملاک کفر وي شمرده حکم مرگ صادر ميکند جداي از آنکه اين نوشته واقعا متعلق به آن روزنامه نگار هست يا نيست !
.حال خود قضاوت کنيد که ما با چه خط فکري وموجودات متحجري در سايت بايبک روبرو هستيم' گويا ما بايد براي مبارزه وتعيين روش ازاين بيمار رواني خودشيفته اجازه بگيريم مگر براي تحمل سالها زندان وشکنجه ازبايبک اجازه گرفته بوديم ونيازمند تشويق اين روح بوديم که اکنون براي نوشتن يا ننوشتن واعلام نظر از ايشان! کسب اجازه وتکليف کنيم ?
اين سايت ظاهرا مجهول الهويه!اما در اصل وابسته به اداره سوم اطلاعات رژيم اسلامي ايران و بخشي از دستگاه سياست موازي سازي رژيم اسلامي ايران محسوب ميشود که وظيفه تخريب از درون وتوهين ولجن پراکني عليه فعالان حرکت ملي آذربايجان را بر عهده داشته ودر اين راه از ناجوانمردانه وغير اخلاقي ترين روشها وزشتترين ادبيات استفاده کرده وبدليل نداشتن تعهد اخلاقي وحرفه اي رسانه اي از طرح اتهامات واهي نيز واهمه اي ندارد.درست که جواب ابلهان خاموشي است اماگاه عدم پاسخگويي در جامعه دليل عدم حقانيت تلقي ميشودلذا اين تکذيبيه نه در جواب ابلهي چون بايبک وهمکارانش در اداره سوم اطلاعات رژيم اسلامي بلکه در راستاي تنويرافکار عمومي ' نوشته ومنتشر ميشود.
تکذيبيه يکبار براي هميشه معتبر بوده وتکرار نخواهد شد. .
با احترام :
امین موحدی

شنبه ۳۰ ژانویهٔ ۲۰۱۰

راه سوم

طي ماههاي گذشته بحث همراهي وعدم همراهي آذربايجان جنوبي باجنبش موسوم به جنبش سبز در بين فعالين سياسي حرکت ملي آذربايجان به بحث روز تبديل شده است.
دوسوال عمده از سوي نويسندگان وفعالين سياسي آذربايجان در اين باره مطرح شده وميشود .پيوستن به جنبش سبز يا رو دررويي با آن بلحاظ ماهيت راسيستي جنبش ،سوالاتي هستند که گاه مطرح ومورد کنکاش قرار ميگيرند.اين در حالي است که سران جنبش سبز هيچ پيشنهاد ونظري در مورد حقوق مدني ملت آذربايجان وحرکتي عملي براي جلب اعتماد ملت آذربايجان در جهت تحقق مطالبات آنها ارايه نکرده وحتي بنوعي از يادآوري مطالبات آذربايجان نيز طفره ميروند وخواستار پيوستن بدون قيد وشرط آذربايجان به جنبش سبز هستند تا در آينده هيچگونه مسوليت حقوقي ،سياسي وحتي اخلاقي در قبال ملت آذربايجان در خود احساس نکنند.در واقع جنبش سبز ورهبران آن از هم اکنون از زير بار مسوليتهاي خود در قبال مطالبات ملت آذربايجان شانه خالي ميکنند وحاضر به دادن هيچگونه تعهدي در اين مورد نيستند.
در شرايطي که طرف مقابل يعني جنبش موسوم به سبز حتي حاضر به پذيرش موجوديت حرکت ملي آذربايجان نبوده وبا عوامفريبي سعي در بي اهميت جلوه دادن مطالبات آن داشته وهمه مشکل را باايجاد دو يا سه واحد درسي بزبان ترکي در دانشگاهها قابل رفع ميداند و حق حاکميت سياسي وفرهنگي کلان ملي براي ملت آذربايجان را محترم نميشمارد،بنابراين ،حتي امکان مذاکره نيز با چنين جرياني فراهم نيست چه رسد به آنکه بشود با آنها توافقي هر چند کوچک حاصل کرد، چرا که شرط يک مذاکره سياسي بين دوجريان در برسميت شناخته شدن آنها توسط همديگر است وبدليل آنکه در حال حاضر جريان جنبش سبز از برسميت شناختن حرکت ملي آذربايجان سر باز زده وميزند، عملا تفاهم وهمکاري ملت آذربايجان با جنبش سبز مقدور نبوده وهرگونه اصرار جهت پيوستن به جنبش سبز انکار حرکت ملي آذربايجان تلقي شده ونفي عزت واقتدار واراده ملت آذربايجان ميباشد.
اما سوالي که مهم مينمايد اين است که آيا ماهيت راسيستي جنبش سبز ميتواند دليل وتوجيهي باشد بر اينکه حرکت ملي آذربايجان رودروي اين جنبش قرار گيرد وآيا گشودن جبهه اي ديگر به صلاح حرکت ميباشد يا نه؟
باعلم به اينکه جنبش سبز، جنبشي محدود به مناطق مرکزي ايران بوده وبدليل وابستگي آن به طيفي خاص وفراگير نبودن آن قابليت حتي سرنگوني نظام را هم ندارد، نگراني حرکت ملي آذربايجان از تعويض رژيم مستبد اسلامي با رژيمي بمراتب نژاد پرست تر ومستبد تر در لباس سبز بيمورد مينمايد .اين جنبش ميتواند رژيم اسلامي را تضعيف نمايد اما فاقد پتانسيل لازم براي سرنگوني رژيم وتشکيل دولت ميباشد ،در مقابل حرکت ملي آذربايجان يک حرکت ريشه دار وتاريخي با پشتوانه عظيم مردمي در تمام آذربايجان جنوبي بوده که دهها سال است با ضرب آهنگ منظم تداوم دارد بيقين حرکت ملي آذربايجان قادر است همزمان باسقوط رژيم مقدرات سياسي وملي خود را بدست گيرد وجنبشي محدود نظير جنبش سبز هرگز نميتواند مانعي بر سر راه استقلال آذربايجان محسوب شود بشرطيکه در دام رژيم براي تخليه انرژي خود بواسطه رويارويي باجنبش سبز نيافتيم وبگذاريم آنها در تضعيف رژيم باري از دوش ما بردارند تا آنکه تبديل به باري بر دوش ما شوند.
آنچه که واضح ومبرهن ميباشد اين است که رژيم اسلامي ايران دشوارترين روزهاي عمر خودرا سپري ميکندواز هر فرصت وبهانه اي براي فرار هرچند کوتاه مدت از زير اين فشار خرد کننده استفاده مينمايد'انتقال بخشي از فشار بر دوش ساير اقشار،گروهها،وحتي مليتها يکي از اين روشهاي تنفس وتجديد قوا براي رژيم خواهدبود بشکلي که گروههاي سياسي وطبقات مختلف اجتماعي را رو در روي همديگر وجنبش سبز قرار دهد .
باپذيرش اين نکته که پيوستن آذربايجان به جنبش سبز در راستاي منافع شوونيزم خواهد بوداز ديگرسو رو در رو قرار گرفتن ملت آذربايجان با جنبش سبز نيزبراي رژيم اسلامي يک نعمت بزرگ محسوب شده موجب رهايي رژيم از زير فشار وانتقال بخشي از فشار به بدنه حرکت ملي آذربايجان خواهد گرديد. بنابر اين همانگونه که تا کنون باهشياري از غلطيدن در صف شوونيزم سبز پرهيز کره ايم بايدهمچنان بهوش باشيم تا اينبار ناخواسته به متحدي براي شوونيزم سياه ( رژيم اسلامي ايران ) بدل نشويم .

باتوجه به اينکه هم ،پيوستن و تاييد جنبش سبز وهم تخريب اين جنبش بنفع حرکت ملي آذربايجان نبوده وجزو شرح وظايف تاکتيکي حرکت ملي آذربايجان محسوب نميشود ،ناگزير به جستجوي راهي سوم واتخاذ راهکاري مناسب در اينباره هستيم .
رويارويي ومخالفت مابارژيم دليل اتحادما با سبزها نيست چرا که مشي ومسير مبارزاتي ما با آنها واعتقاداتشان نه تنها متفاوت بلکه در تعارض جدي هستند اما رويارويي و درگيري ما در اين برهه زماني باسبزها مارا تبديل به متحدي براي رژيم اسلامي خواهدکرد.
بنابر اين بايد ضمن حفظ سياست دوري از سبزها ،از رويارويي ودرگيري با آنها اجتناب نمود تا مبادا ناخواسته به متحدي براي رژيم تبديل شويم. لذا حفظ رودر رويي ومبارزه با رژيم اسلامي ايران ،همزمان با سياست دوري وسکوت در مواجهه با سبزها مناسبترين راه براي ما خواهد بود .سياست نه تخريب ونه تاييد در قبال سبزها وتداوم مبارزه وتخريب رژيم اسلامي ايران بي شک ميتواند بعنوان راه سوم وبرگزيده حرکت ملي آذربايجان و ضامن استقلال و بالندگي هرچه بيشترونيرومندتر شدن حرکت ملي آذربايجان گردد.


امین موحدی

سه‌شنبه ۲۶ ژانویهٔ ۲۰۱۰

آنهاييکه تراژدي جدايي را بر ملت آذربايجان روا داشته اند بخوانند: درد ما را فقط آراز ميداند

درد ما را فقط آراز ميداند.
آراز همان رودي است که سمبل جدايي ملت بزرگ آذربايجان' لقب گرفته و هم اوست که ميداند دردهاي يک ملت را.
همان رودي که در يک سوي آن کلبجر ،شوشا ،باکو،نخجوان... وشمال ، ودر سوي ديگرش تبريز،زنجان،همدان،...وجنوب ،همه وهمه فرو ريختن فاصله را به انتظار نشسته اند.
آراز تنهايک رود نيست او سنگ صبور ملت آذربايجان است.
آراز درد جاري يک ملت است که در بستر تاريخ جاري است .صداي امواجش فرياد لعنت ابدي بر آنهاست که رنج اين جدايي را بر ملتي تحميل کرده اند،وقطرات آب برخاسته ازآن ،عرق شرم بشريت است که بر پيشاني ساحل مينشيند.
ما را چه حاجت است که فرياد سر دهيم آنجا که سمفوني روان آراز در تالار هستي ملت مهجور آذربايجان دردهامان را به نوايي حزين مينوازد .
تو گويي آراز گاه بخود لعنت ميفرستد که چرا مرز جدايي ها گرديده،اما،اي عزيز جاري،اي آراز،هيچ جاي شکايت ازخود نيست،ميدانيم مرزجدايي گشته اي اما بدان وآگاه باش که نسيم وصل نيز از جانب تو وزيدن خواهد گرفت وفرزندان دو سويت سوار بر امواج سپيد تو همديگر را در آغوش خواهند کشيد.
پس بمان وهمچنان جاري باش تا وقتي که زورق هايمان را بسازيم وتن هايمان را در بادهاي غرور انگيزت چون بادبانها بر فراز زورقها بر افرازيم.
آراز باما بمان ،اندکي صبر که عاشقان مهجور ،بزودي فراميرسند در دستان هرکدامشان پرچمي است به رنگ آذربايجان،وچه باشکوه ديداري خواهد بود لحظه ديدار قامتهاي برافراشته فرزندان آذربايجان بزرگ ،واحد، ومتحد که بر فراز دستان هر کدامشان پرچمي است به رنگ آذربايجان .
آراز،با ما بمان که تنها توميداني درد مارا ' و درمان درد جدايي يک ملت تنهادر تلاطم امواج توست...

امین موحدی

جمعه ۲۲ ژانویهٔ ۲۰۱۰

پاسخ دندان شکن ملت آذربايجان به فاشيستهاي فارس و برنامه سازان شوونيست نود

امین موحدی: روز جمعه دوم بهمن ماه1388' در ميان وحشت وبهت وحيرت در نزد نژادپرستان فارس بدليل حضور حماسي ملت آذربايجان در حمايت ازحقوق مدني خويش در قالب يک رويداد ورزشي ودرمیان فریادهای پرشور150هزار تورک درداخل وبیرون استادیوم سهند تبريزبازی دوتیم فجرشیراز وترا ختورآذربايجان برگزار شد. بسياري بدليل نبودن جا حتي در حاشيه وخارج از استاديوم' مجبور به مراجعت وبرگشت به شهر وتماشاي مسابقه ازگيرنده هاي تلوزيوني خود شدند.بنا بگفته شاهدان عيني رقم حضور مردمي در داخل وخارج ورزشگاه در صورتي که تماشاگران بدليل نبود امکانات وجا در اطراف ورزشگاه مجبور به برگشت نميشدند به200 هزار نفر ميرسيد.اين در حالي است که خبر گزاري دولتي ايران 'فارس مجبور به اعتراف به اين موضوع شده وخبراز حضور 110 هزار تماشاگر در ورزشگاه داده است بنا بگفته اين خبرگزاري هزاران نفر نيز پشت دربهاي بسته ورزشگاه مانده اندبه این ترتیب رکورد تعداد تماشاگر حاضر در ورزشگاه در یک بازی فوتبال در تاریخ لیگ برتر ایران، در تبریز شکسته شد'به گزارش رادیو و تلویزیون دولتی ترکیه به نقل از خبرگزاری فارس، برخی از هواداران تراکتورسازی تبریز با در دست داشتن پلاکاردهایی با متن "پیامک من نرفت" به عادل فردوسی پور و برنامه نود اعتراض کرده اند. اين در حالي است که رژيم وحشت زده در اقدامي سراسيمه از ساعت 12 ظهر اقدام به پخش اطلاعيه از راديو وتلوزيون کرده واز مردم ميخواست بدليل تکميل ظرفيت استاديوم به ورزشگاه نيايند.يکصد وده هزار نفر در داخل ورزشگاه وهزاران نفر در خارج ورزشگاه ضمن سر دادن شعارهاي ملي آذربايجان مراتب نفرت وانزجار خود را از حرکت جنايتکارانه شونيستها در جمعه گذشته در ورزشگاه آزادي تهران که درآن سر کبوتر سرخ ونمادين آذربايجانيها توسط فاشيستهاي فارس از تن جدا شد اعلام کرده ونيز در اعتراض به برنامه سراسر توهين نود عليه ملت آذربايجان يکصدا شعار داده وخواستار قطع توهينها عليه ملت آذربايجان در صدا وسيماي رژيم اسلامي ايران شدند.مطابق اخبار رسيده ازآذربايجان تا لحظه مخابره خبر با وجود اتمام بازي بانتيجه مساوي اعترضات وتکرار شعارها در تبريز وخارج از استاديوم همچنان ادامه دارد.
در ماههای اخیر بازیهای تیم تراختور آذربايجان به صحنه طرح مطالبات آذربایجانیها تبدیل گشته است و تماشاگران بازیهای این تیم در تهران و تبریز و دیگر شهرهای آذربايجان با دادن شعارهایی همچون «یاشاسین آذربایجان»، «آذربایجان وار اولسون ايسته ميين کوراولسون» و «تورک دیلینده مدرسه» اقدام به طرح مطالبات ملی آذربایجانیها می کنند.

یکشنبه ۱۷ ژانویهٔ ۲۰۱۰

با کشتن کبوتر به گرگها پيغام ميدهند !



.مطلبي که در زير ميخوانيد در رابطه با بازي تراختور آذربايجان واستقلال ايران نوشته شده است که در تاريخ جمعه 25 ديماه1388 در ورزشگاه آزادي تهران برگزار گرديد .درطي اين بازي شوونيستهاي فارس ' خشمگين از حضور حماسي آذربايجانيها(پنجاه هزار نفر)آنهم در قلب آپارتايد يعني تهران'در اقدامي وحشيانه وتنفر آميز سر از تن کبوتر سرخي که آذربايجانيها به افتخار آذربايجان در ورزشگاه به پرواز در آورده بودند جدا کرده و به سوي زمين بازي پرتاب کردند.
ازدهه هاي پاياني قرن بيست تا به امروز که در حال سپري کردن دهه اول قرن بيست ويک هستيم سياستمداران ودولتمردان با پي بردن به واقعيت نفوذ وتاثير پديده اي بنام فوتبال در ميان طبقات وسيع ملتها 'ديپلماسي جديدي بنام ديپلماسي فوتبال را در دستور کار سياستها ودستگاه ديپلماسي خود قرار داده وبراي رسيدن به اهداف سياسي وحتي سلطه فرهنگي وفرستادن پيامهاي پيدا ونهان سياسي وفرهنگي وحتي پيام صلح وگاه جنگ از اين ديپلماسي بشکل وسيع بهره جسته وميجويند.اين بحث گسترده اي است که در حوصله اين مجال ومقال نيست وتنها بعنوان مقدمه اي کوتاه بدان اشاره کرده ايم تا وارد بحث اصلي چرايي بريدن سر يک کبوترکه بعنوان سمبل صلح ودوستي در جهان شناخته ميشوددر ورزشگاه آزادي تهران از سوي بظاهر تماشاگران فوتبال امادر واقع نمايندگان تفکري که خود را نژاد برتر ناميده ودچار نوعي خود شيفتگي ساديستي شده اند'گرديم .
موضوع غير قابل انکار که حتي مسولين ورزش ايران به آن اعتراف کرده وميکنند اين است که بعد از عدم توفيق تيم فوتبال ايران در راهيابي به جام جهاني بحراني جدي به نام عدم استقبال تماشاگران تهراني از مسابقات وعدم حضور آنها در ورزشگاهها بروز کرده است که در خوشبينانه ترين حالت جمعيتي زير 5000 نفر به استاديومها ميآيند.حال اين سوال مطرح است که 40000 تماشاگر طرفدار استقلال ناگهان از کجا پيدا ميشوند ؟
طرح شعارهاي ملي از طرف انبوه طرفداران تراختور ماههاست ذهن مديران اطلاعات وامنيت وسران رژيم را بخود مشغول کرده وآنان بدنبال راهکاري جهت پايان دادن به اين پديده بسيار وسيع وفراگير بودند .
يکي از طرحهاي رژيم براي مقابله با اين موضوع 'سازماندهي دولتي تماشاگران! در تهران براي روزهايي است که تراختور در تهران بازي دارد .از سوي رژيم 3وظيفه اساسي براي اين گروه بظاهر تماشاگر تعريف شده است .1- قدرت نمايي و دادن شعار عليه آذربايجانيها وتحريک تماشاگران آذربايجاني براي ايجاد درگيري ويافتن بهانه هاي لازم جهت برخوردهاي خشونت آميزتر با آنان 2-ايجادجنگ رواني و اخلال در نظم شعارها وهماهنگي آذربايجانيها بنحوي که صداي شعارهاي ملي آذربايجانيها يا خاموش شود يا سبب چند دستگي در شعارهاي آنان گردد. 3-تضمين و کنترل امنيت در تهران( قلب آپارتايد ) بهنگام حضور آذربايجانيهادر تهران .
ودر واقع شوونيزم در آنروز به ورزشگاه آزادي لشگر کشي کرده بود لشگري که نه براي تماشاي مسابقه که گويا براي جنگ با ترکان به جبهه!آمده بودند.وهمانها بودند که براي دادن پيغام حکومتي آن نمايش تنفر آميز را از خود بروز دادند.
بريدن سر کبوتر نمادين آذربايجان در اين بازي توسط نمايندگان شوونيزم پيامي بود از طرف فاشيستها به ملت آذربايجان که نشان ازعصبانيت رژيم از طرح مطالبات مدني ملت آذربايجان بوده و علامتي بر عدم تحمل اين مطالبات وشعارها در آينده تلقي ميشود.اما عجبا مگر ميتوان با کشتن کبوتر به گرگ هشدار داده واو را ترسانيد ؟!جواب ما به شوونيزم واين گونه پيغامهايشان اين است :ملت آذربايجان کبوتران خونين بال بسياري تقديم آرمان خود کرده است گيريم کبوتري را ميکشيد اما آيا روزي راانديشيده ايد که با گرگها روبرو شويد؟آنروز چه خواهيد کرد؟ ما خود ميدانيم شما بيرحم و جنايتکار هستيد ونيازي به دادن چنين پيغامهايي نيست.ماگر زسر بريده ميترسيديم در مجلس عاشقان نميرقصيديم.
آنهايي که بنام ايراني خود را محق بريدن سر ديگران ميدانندآيا به ريشه اصلي وچگونگي نهادينه شدن جنايت در نزد ايرانيان فکر کرده اند؟ .
براي يافتن ريشه هاي اصلي چنين رفتارهاي شرم آور ووحشيانه ونظاير آن از سوي ايرانيان ' گريز کوتاهي به تاريخ ميزنيم تا بروشني دريابيم که چگونه تاريخي که آکنده از قتل وجنايت وخونريزي بوده وشاهان و فرمانروايان ايراني در آن فرمان قتل وکشتار ميداده اند رامورخين وروشنفکران فارس با الهام از تفکرات نژاد پرستانه خود چنان بعنوان تاريخ درخشان وتمدن خود بر جامعه وافکار عمومي تحميل کرده اند تا نتيجه آن شود که جنايات سازماندهي شده اي نظير قتل عام دهها هزار نفر در 21آذر 1325 با الفاظي نظير نجات آذربايجان ودفاع از سرزمين ونژادآريايي توجيه شده وعاملان اين جنايت هرگز حتي احساس گناه هم نکنند.مورخين وبه اصطلاح روشنفکراني که از
کتيبه بيستون به ‌عنوان يكي از قديمي‌ترين متن‌هاي تاريخي شناخته شده ايراني که به فرمان داريوش بر كوه حكاكي شد بعنوان سند تمدن وافتخار وبرتري خود ياد ميکنند 'در قبال بند بند دستور جنايات داريوش وديگر شاهان 'نوشته شده در اين کتيبه چه پاسخي دارند؟ بطور مثال آنجا که در بند 13از زبان داريوش نوشته شده است:
بند 13 - داريوش شاه گويد : پس از آن ، فرورتيش با سواران کم گريخت . سرزميني ري نام در ماد از آن سو روانه شد . پس از آن من سپاهي دنبال [ او ] فرستادم . فرورتيش گرفته شده به سوي من آورده شد . من هم بيني هم دو گوش هم زبان [ او ] را بريدم . و يک چشم [ او ] را کندم . بسته بر دروازه [ کاخ ] من نگاشته شد . همه او را ديدند . پس از آن او را در همدان دار زدم و مرداني که ياران برجسته [ او ] بودند آنها را در همدان در درون دژ آويزان کردم.
وچه جالب است آنجا که داريوش خود را نماينده خدا ميداند (البته خدايي بنام اهورا مزدا) بند 5 – داريوش شاه گويد : به خواست اهورا مزدا من شاه هستم . اهورا مزدا شاهي را به من داد .
وفراموش نميکنيم سال 529ميلادي را که اولين قتل عام مذهبي بنام دين در تاريخ را کسي مرتکب شد که بعنوان مظهر عدالت ايرانيان در تاريخ پر از دروغشان ثبت وشناخته شده است همانکه انوشيروان عادل اش ميخوانند کسي که در آنسال يعني سال 529 ميلادي با کمک پدرش قباد شاه 25 هزار مزدکي را سر بريد.
تفکر فاشيستي شاهان ديروز آريايي نژادهاي پر مدعا را مقايسه کنيد با حکمرانان امروزي شان.آيا ذره اي فرق کرده اند؟ هر دو گروه خود را نمايندگان تام الاختيار خدا بر روي زمين دانسته و خويش را برتر ميخوانند .ديروزشان با امروز فرقي ندارد وبيقين فردايشان نيز چنين خواهد بود .
حال ازروشنفکران ومورخان دروغ نگار قوم فارس بايد پرسيد: کدام ملتي را در جهان سراغ داريد که به جنايتکاران و قاتلان خود مدال شجاعت بدهند؟ کدام مورخ را سراغ داريد که خون آشامان نژاد پرست خود راقهرمان ملي خطاب کنند؟آيا ملت آلمان ازهيتلر بعنوان قهرمان ملي خود ياد ميکنندکه شما از انوشيروان وداريوش ياد ميکنيد؟ آيا مردم صربستان امثال ميلوسويچ وکارادزيچ راالگو وقهرمان ملي خطاب ميکنند که شما شاهان خونريزتان را چنين خطاب ميکنيد؟ آيا ملت آلمان از کتاب نبرد من'هيتلر بعنوان يک شاهکار ادبي ومايه مباهات بشريت ياد ميکنند که شماازکتيبه خون آلود بيستون وشاهنامه پر از خون وجنون وخيانت فردوسي بعنوان سند افتخار و تمدن خود ياد ميکنيد؟.
عاليجنابان واقعا شرم آور است که کتابي چون شاهنامه فردوسي که آکنده از خيانت وقتل وچپاولگري است و دراقع رساله ترويج خشونت پارسيان است بعنوان شاهکار ادبي قوم فارس مطرح شود کتابي که سرگذشت کشتاروقتل پدر بدست پسر 'پسربدست پدر'در آوردن چشم 'بريدن سر ونژادپرستي بشکل عريان در آن تبليغ ميشود! آيا اين است شاهکار ادبي تان؟!
براستي بااين ادبيات وآموزه ها' فرزندان خود را تربيت کرده وبه استقبال قرن بيست ويک آمده ايداگر اينگونه است پس جاي تعحب وشکايتي از رفتار رژيم اسلامي که نماينده وقت سيستم شوونيستي وفاشيستي شماست وخود شما آنها را آموزش داده ايد نيست.شمابا تکرار دروغهاي تاريخي خود کماکان به تاريخ سياه نياکانتان ميباليد که اين عناد شما واصرارتان بر تحريف تاريخ وتکرار تاريخ سياه ايران باستان وافتخار به آن بمراتب از جناياتي که در گذشته اتفاق افتاده'مخربتر وخطرناکتر خواهد بودآنگونه که تاثير آنرا بر فرهنگ مملو از خشونت جاري در جامعه بوضوح ميبينيم.
آنها که هم اينک در خيابانها مردم را به خاک وخون ميکشند و به نواميس مردم تجاوز مينمايند شاگردان شما ودانش آموخته مکتب فردوسي وانوشيروان و...هستند آنها از همانجا الهام ميگيرند که داريوش شاه ميگرفت .داريوش از اهورا مزدا واينان نيز از الله 'وهر دو خود را منسوب خدا ميدانستند و ميدانند.سربازان پا در رکاب خامنه اي با سربازان انوشيروان هيچ تفاوتي ندارند هر دو گروه پروده مکتب نژادپرستانه شمايند.
آيا زمان آن نرسيده است تا در آموزه ها وآموزشهايتان تجديد نظر کلي نموده وخود را با عصر حاضر ومعيارهاي انساني هماهنگ نماييد؟
آيا زمان آن نرسيده است تافرهنگ خون وجنون نژادپرستانه خود را کنار گذاشته 'خود را از ميان درياي خون آلودي که به نام فرهنگ وتمدن باستان براي خود ساخته ايد نجات دهيد؟ .
زمان براي شما بسرعت ميگذرد وبشريت منتظر شما نخواهد ماند وجهاني که نژاد پرستي در آن جايي ندارد با گذشت زمان حتي حاضر به تکرار نامتان در کتابهاي تاريخ نيز نخواهد شد
به جاي کشتن سمبل صلح ودوستي ملتهاي ديگر 'به فرزندان خود مهرورزي واحترام به بشريت را بياموزيد تا بيش از اين منزوي وخوار وزبون نگردند وحرفي براي گفتن در دنياي امروزي داشته باشند.
به فرزندان خودبجاي کشتن وبريدن زبان ديگران' سخن گفتن بياموزيد. در شگفتم از شما که خود سخن گفتن نميدانيد آنگاه سخن گفتن بزبان مادري را براي ديگران ممنوع کرده ايد!
امین موحدی

جمعه ۱۵ ژانویهٔ ۲۰۱۰

تراختورآذربایجان 'استقلال ايران را شخم زد

امین موحدی: بازي تيمهاي تراختورسازي آذربايجان واستقلال تهران در حالي برگزار شد که احتمال حضور انبوه آذربايجانيهاي متعصب وپر شور تهرانيها رابه وحشت انداخته بود تا جايي که يک روز قبل از بازي طي اطلاعيه اي از سوي باشگاه استقلال بدين مضمون:کمک هوادران تبريزي در راهند! از طرفداران خود تقاضاي کمک نموده بودنداما با اين وجود باز هم نيمي از استاديوم به تسخير آذربايجانيها در آمد .اين در حالي است که با وجود دارا بودن گنجايش بيست هزار نفر ديگر ماموران ومسولان اجازه ورود به بيست هزار نفر ديگر از تماشاگران که طرفداران تراختور بودند را ندادند. قبل از شروع بازی نيز به علت ممانعت ازورود طرفداران به ورزشگاه آزادی درگیری‌های پراکنده بین پلیس با طرفداران تراختور در گرفت. در این بین گزارش میشود به دلیل ظرفیت مشخص شده برای هواداران تراختور، جمعیتی بالغ بر ۲۰ هزار نفرکه اجازه ورود به ورزشگاه را نیافته بودند در حمایت از حقوق مدنی آذربایجان شعار‌هایی‌ سر داده اند که موجب دخالت پلیس و درگیری بین آن‌ها شده است .به گفته شاهدان , پلیس ضمن ضرب و شتم هواداران تراختور اقدام به ضبط دوربین آنها نمود.
بازي دو تيم استقلال تهران وتراختور سازي آذربايجان در ميان استفبال بينظير تماشاگران آذربايجاني که در ورزشگاه آزادي تهرا حاضر شده ونيمي از جمعيت هشتاد هزار نفري حاضر در استاديوم را بخود اختصاص داده بودند شروع شد.شروع طوفاني تيم آذربايجان در همان دقايق اوليه بازي تيم تهراني را وادار به تسليم نموده وپولادي بازيکن تراختور روي يک ضربه ايستگاهي وشليکي سهمگين از پشت محوطه جريمه توپ را به سقف دروازه استقلال کوبيده وتراختور را يک بر صفر پيش انداخت که 40 هزار تماشاگر آذر بايجاني با شعارهايي نظير: تراختورو ائل ایستر، شرفلی میلله¬ت ایستر آذربایجان دییاریمیز، تراختور ایفتیخاریمیز ورزشگاه را به تسخير خود درآوردند. ادامه اين بازي با حمايت محسوس مسعود مرادي داور بازي وچشم پوشي وي از خطاهاي فاحش بازيکنان استقلال که به مصدوميت شديد دوبازيکن تراکتور انجاميد بطوريکه قادر به ادامه بازي نشده ومجبور به ترک زمين شدند وتعويض اجباري بر تيم تراختور تحميل شد همراه بودکه در نتيجه در اواخر نيمه اول' بازي به تساوي يک يک کشيده شده ونيمه اول با اين نتيجه بپايان رسيد.نيمه دوم نيز با تشويق بي امان تماشگران آذربايجان وحملات تراختور يک شروع طوفاني ديگر براي تراختور بود که در همان دقايق اوليه به گل دوم تراختور انجاميد واستاديوم آزادي را بار ديگر غريو شعارهاي ملي آذربايجانيها بلرزه در آورد .چشم پوشي داور بازي از خطاهاي مکرر بازيکنان تهراني منجر به مصدوميت وخروج اجباري يکي ديگر از بازيکنان تراختور از زمين بازي شده ودر اواخر بازي استقلال گل مساوي را به تراختور زده وبازي با نتيجه دو بر دو به پايان رسيد.لازم به توضيح است که خشونت مورد حمايت داور از سوي بازيکنان استقلال تهران بحدي بود که يکي از بازيکنان تراختور بر اثر شدت مصدوميت با آمبولانس به بيمارستان منتقل گرديد.بازيکنان با غيرت آذربايجان در اين بازي نه با يازده بازيکن حريف بلکه عملا با دوازده نفر جنگيده( يازده بازيکن استقلال بعلاوه داور بازي.)ودر نهايت تيم تهراني را ناکام گذاشته وبا کسب يک امتياز شيرين به تبريز باز گشتند.